عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

53

زبدة الحقايق ( فارسى )

فصل در بيان مراتب عالم اجسام بدان ، كه چون خداى تعالى ، خواست « 1 » كه عالم اجسام را بيافريند ، بدان « 2 » دردى ظلمانى نظر كرد . آن دردى بگداخت و به جوش آمد . از زبده و خلاصهء آن « دردى » عرش بيافريد . [ و از زبده و خلاصهء آن باقى ، كرسى بيافريد ] . و از زبده و خلاصهء آن باقى ، آسمان هفتم [ بيافريد ] و از زبده و خلاصهء آن باقى ، آسمان ششم [ بيافريد ] ، و از زبده و خلاصهء آن باقى آسمان پنجم [ بيافريد ] . و از [ زبده ] و خلاصهء آن باقى ، آسمان چهارم [ بيافريد ] . و از زبده و خلاصهء آن باقى ، آسمان سيم [ بيافريد ] . و از زبده و خلاصهء آن باقى ، آسمان دويم [ بيافريد ] . و از زبده و خلاصهء آن باقى ، آسمان اول [ بيافريد ] . و از زبده و خلاصهء آن باقى ، عنصر هوا [ بيافريد ] . و از زبده و خلاصهء آن باقى ، عنصر آب [ بيافريد ] . و از زبده و خلاصهء آن « باقى » ، عنصر خاك [ بيافريد ] . « پس » مفردات عالم ملك تمام شد . « پس » مفردات عالم ملك و ملكوت بيست و هشت آمد . « 3 » چهارده ملك ، و چهارده ملكوت . و مركب سه آمد ، [ جسم ] جماد ، [ جسم ] نبات و [ جسم ] حيوان . همچنين مفردات حروف تهجى بيست و هشت آمدند . و كلمه سه آمد ، « اسم و فعل و حرف » اى درويش ! در اين هيچ سخن نيست ، كه مفردات ملك و ملكوت ، بيست و هشت‌اند . سخن در آن است كه اول عالم ارواح است و بعد از آن « 4 » عالم اجسام ، يا اول عالم اجسام است ، آنگاه عالم ارواح يا هر دو مجامع است . « 5 » و ديگر آنكه اول مرتبهء اعلى پيدا آمد و به مراتب ، به مرتبهء اسفل رسيد ، يا اول مرتبهء اسفل پيدا آمد و به مراتب ، به مرتبه اعلى رسيد . در اين [ دو ] سخن ، تأمل « بسيار » كن . تا بر تو مكشوف ، گردد . « 6 » تا سخن دراز نشود و از مقصود بازنمانيم . مراتب ارواح ، در مراتب اجسام هر يك [ در يكى ] مقام گرفتند ، « هر يك در مقام خود » . عرش ، مقام روح خاتم انبيا « شد » . و صومعه و خلوتخانهء ايشان « 7 » گشت . [ و كرسى

--> ( 1 ) . به جاى « چون خداى تعالى خواست » آمده است « خداوند تعالى چون خواست » . ( 2 ) به آن . ( 3 ) . آمدند . ( 4 ) . آنگاه . ( 5 ) . معا معا . ( 6 ) . شود . ( 7 ) . او .